نویسنده : عفاف نامه
تاریخ : دوشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۸

مجله نامه جامعه اسفند 1388 - شماره 66

مبانی تعلیم و تربیت اسلامی

قسمت اول

اشاره

 

)وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ([1] تعلیم و تربیت یکی از مهم ترین هدف های عالی پیامبران بوده است. تا انسان به کمال و هدف خلقت نایل شود. فلاسفه و دانشمندان حتی پیروان مکاتب مادی و الحادی با روش و بینش خویش از تعلیم و تربیت سخن گفته اند. تربیت به معانی رشد دادن و رفع موانع جهت شکوفایی استعدادها به سوی کمال است. تعلیم بدون تربیت موجب سقوط انسان خواهد شد. با نگاهی به گذشتة بشر مقطعی از تاریخ را نمی توان یافت که خالی از این دو عنصر مهم باشد؛ پیشینة چین، هند، ایران، اروپا و ... شاهد صدق این مدعاست. قرآن کریم سند مدون تعلیم و تربیت است که با کلام )إقرا ... عَلَّمَ اْلإِنْسانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ([2]، بر بشر نازل گردید. رشد فردی و اجتماعی، غلبه بر طبیعت و ... از ضرورت های مهم بحث تعلیم و تربیت هستند. با توجه به اینکه هر مکتبی بر پایة مبانی خاص خود؛ یعنی زیر ساخت فلسفی و اعتقادی خود به تربیت انسان ها می پردازد، شناخت این مبانی از دیدگاه اسلام برای دستیابی به نظرات تربیتی اسلام، اجتناب ناپذیر است. در واقع بدون تبیین مبانی تربیت نمی توان از اهداف آن سخن گفت. مبانی علمی ـ فلسفی و دینی سه مبانی مهم هستند که در شماره های آینده مورد بررسی قرار می گیرند.

 

واژه شناسی

 

مبانی، جمع مبنا و به معنای پایه و بنیان می باشد.[3] در اصطلاح علم تعلیم و تربیت، مبانیزیر ساخت اعتقادی، فلسفی و نوع شناخت هر مکتبی از مبدأ هستی، جهان و انسان است. بنابر این، اهداف، خط مشی و شیوه های عملی در هر زمینه باید بر اساس مبانیبنیان نهاده شود و در واقع امتیاز هر مکتبی به مبانیآن بستگی دارد.[4]

 

تعلیمبه معنای آموختن، یعنی انتقال معلومات از معلم به متعلم است و در تعریف آن گفته اند: پرورش نیروی فکری و بُعد عقلانی انسانو به تعبیر دقیق تر فراهم آوردن زمینه برای رشد و شکوفایی استعدادهای ذهنی انسانو یا ایجاد خلاقیت و ابتکار در فکر و نیروی اندیشه انساناست.[5]

 

آن گونه که از آیات قرآن بر می آید، تعلیم موهبت ارزشمندی است که خداوند از آغاز خلقت به انسان ارزانی داشته و بعثت پیامبران برای تکمیل و توسعه آن بوده است: )وَ عَلَّمَ آدَمَ اْلأَسْماءَ کُلَّها([6]، ) عَلَّمَ اْلإِنْسانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ([7] و )وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ([8].

 

تربیتمصدر باب تفعیل از مادة ربیٰ یربو[9] به معنای رشد است و تربیت یعنی رشد دادن. معنای اصطلاحی تربیت عبارت است از رشد دادن و یا فراهم کردن زمینه رشد و شکوفایی استعدادها و به فعلیت رساندن قوای نهفته یک موجودو بدین ترتیب، تربیت به انسان اختصاص ندارد و در مورد هر موجودی که قابلیت رشد داشته باشد، صادق است و هرگاه در مورد انسان به کار رود، کلیة ابعاد وجودی وی را شامل می گردد.[10]

 

بحث تعلیم و تربیت از مباحث مورد تکریم مکاتب مختلف دنیا است؛ اما ذکر این نکته لازم است که این همه تحلیل و تکریم مربوط به علمی است که فلاح و صلاح فرد و جامعه و سعادت جهانی و جاوید انسان ها را به ارمغان آورد، نه هر تعلیم و تربیتی.

 

علم را می توان کمال دانست، اما نه به طور مطلق؛ بلکه علمی که وسیله ای برای رسیدن به کمال اصیل باشد، اما اگر در جهت ضد کمال از آن بهره برداری شود، مقدمة نقص و سقوط انسان خواهد بود.

 

بنابراین تمام ارزش ها، مخصوص علمی خواهد بود که همانند ابزاری در مسیر تکامل انسان قرار گیرد. در تأیید این کلام، اعتراف و فریاد متفکران دلسوز جهان، همه جا رسیده که بدبختی های بشر امروز معلول علم بدون معنویت و اخلاق و تعلیم بدون تربیت است و تربیت علمی خالص، انسانی تک بعدی ساخته است که به شدت جامعه را تهدید می کند.[11]

 

ویل دورانت مورخ معروف می گوید: ما ملتی هستم که صدها هزار مدرسه داریم، اما به سختی می توانیم عدة انگشت شماری از مردان تربیت یافته پیدا کنیم ... . تربیتی که فقط علمی باشد، محصولش جز ابزار، چیزی نیست و شخص را با زیبایی بیگانه می سازد.[12]

 

الکسیس کارل می گوید: و به راستی مگر آتش افروزان جنگ های جهانی اول و دوم ﴿که متجاوز از 55 میلیون انسان را کشتند﴾ و انبار کنندگان سلاح های مخرب و سیاست بازان جهان، فارغ التحصیلان نظام های آموزشی بدون تزکیه نیستند. [13]

 

پیشینه

 

بررسی تاریخ تعلیم و تربیت به معنای بررسی حول عقاید و نهادهای آموزش و پرورش در همة ادوار و اقوام، کار عظیمی است؛ به همین دلیل به تحول تعلیم و تربیت تنها در عرصه هایی اشاره می کنیم که به گونه ای با نظام تعلیم و تربیت اسلام در ارتباط بوده اند. ابتدا از چین باستان آغاز کنیم:

 

چین

 

سرزمین چین خاستگاه یکی از قدیمی ترین تمدن های جهان و یکی از سنتی ترین نظام های تعلیم و تربیت است. این سنت حدود سه هزار سال پیش از میلاد مسیح پدید آمده و تا اوایل قرن بیستم ادامه داشته است. آئین کنفوسیوس ﴿551 ـ 479 ق . م﴾ و آئین لائوتسه ﴿570 ـ 490 ق . م﴾ بیش از بقیة مکتب ها در نظام آموزش و پرورش چین تأثیر داشته است. ریشة تعلیم و تربیت سنتی چین را در ویژگی های جامعة ارباب و رعیتی این سرزمین می توان یافت. نظام تربیتی چین باستان سعی داشت افرادی را بپروراند که بتوانند طبق آداب و رسوم نیاکان خود زندگی کنند. این مطلب عامل ایستایی و رکود شگفت آور چین شد و این رکود تا اوایل قرن بیستم میلادی ادامه داشت.

 

هند

 

در هندوستان نیز وضعی تقریباً مشابه چین وجود داشت ـ در هند نظامی طبقاتی حاکم و بسیار متأثر از مذهب بودا برود ـ طبقات پایین و کم درآمد جامعه تا حدی از تعلیم و تربیت برخوردار بودند که شامل نوعی آموزش ابتدایی، خواندن، نوشتن، حساب کردن و به ویژه تعلیم مناسک دینی می شد. دختران از آموزش محروم بودند و تعلیم و تربیت کامل به طبقة برهمان تعلق داشت که از جمله شامل ریاضیات، پزشکی و نجوم بود.

 

ایران باستان

 

تمدن ایرانی تاریخی بسیار طولانی به قدمت 2500 سال دارد. ظاهراً از دورة هخامنشی یعنی از قرن ششم پیش از میلاد، بیشتر مردم ایران باستان پیرو آئین زرتشت بودند. با توجه به شعار اندیشة نیک، گفتار نیک، کردار نیک، که سه اصل مهم دین شمرده می شد، هدف اصلی آموزش و پرورش، آماده ساختن کودکان برای اجرای این سه اصل بود. آموزشگاه های درباری، خانواده و آتشکده ها مراکز مهم تعلیم و تربیت بودند که در دورة ساسانی دانشگاه هایی نظیر، دانشگاه جندی شاپور به آن افزوده شد. خواندن، نوشتن، حساب کردن، اسب سواری، تیراندازی و ... به کودکان و نوجوانان آموخته می شد و روش عمدة آموزش و پرورش، شفاهی، حفظی و تلقینی بود.

 

ظهور مسیحیت

 

دین مسیح7 زمانی ظهور کرد که جامعة بشری از ستم جباران، هرج و مرج سیاسی و فکری و ... در رنج بود. مسیحیت، انسان را به پرستش خدای واحد، اصلاح نفس و ... دعوت می کرد. چهار قرن بعد از عیسی (ع) در سراسر نقاط آسیای صغیر و یونان کلیساهای متعددی به وجود آمد که علاوه بر امور مذهبی، تعلیم و تربیت مردم را در دست گرفت و به تدریج در داخل کلیساها نوعی آموزشگاه به وجود آمد که در قرن نهم میلادی ﴿قرون وسطی﴾ به دانشگاه تبدیل شد.

 

قرون وسطی

 

این اصطلاح به دوران نسبتاً طولانی ﴿حدود ده قرن﴾ اطلاق می شود که بین دوران باستان و عصر جدید تاریخ غرب واقع شده است. در این دوره اروپا و غرب از لحاظ اجتماعی، فرهنگی و علمی وضع نابسامان، آشفته و تاریکی داشت تا آنجا که این سال ها را قرون تاریک نیز می نامند. البته در همین دوران به برکت اسلام، مسلمانان در اوج درخشش علمی و فرهنگی قرار داشتند. در قرون وسطی نظام آموزش و پرورش در غرب بسیار محدود بود و تقریباً تعلیم و تربیت خاصی وجود نداشت. بر اثر تماس غرب با مسلمانان تحولی در نظام تربیتی مغرب زمین پدید آمد که مهم ترین جلوة آن تأسیس مدرسه ای در کاخ سلطنتی بود، اما این تحول دیری نپایید. این وضع نابسامان تا اواخر قرن 11 میلادی ادامه داشت. از این تاریخ بر اثر عواملی که مهم ترین آن وقوع جنگ مسیحیان با مسلمانان ﴿جنگ های صلیبی﴾ و در نتیجه تماس اروپائیان با مسلمانان بود، در شئون مختلف زندگی غرب از جمله در نظام تعلیم و تربیت تحول مهمی به وقوع پیوست که مهم ترین آن ها آشنایی اروپائیان با ارسطو از طریق دانشمندان مسلمان بود. در نتیجه دانشمندان مسیحی به مراکز علمی مسلمانان رو آورده و به تقلید از مدرسة نظامیه به تأسیس دانشگاه هایی مانند: دانشگاه یولونی ایتالیا، دانشگاه آکسفورد، دانشگاه کمبریج و ... پرداختند.

 

رنسانس ﴿تولد دوباره﴾

 

در اواخر قرن پانزدهم میلادی که پایان قرون وسطی است، بر اثر یک رشته تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در غرب نهضتی به وجود آمد که آن را از رنسانس می نامند. در نظام تربیتی قرون وسطی، مدارس وابسته به کلیسا بود، اما متفکران دورة رنسانس عقیده داشتند که انسان بدون دخالت کلیسا می تواند حقایق را دریابد. یکی از نیرومندترین جریان های فکری و دینی در تحول تعلیم و تربیت این دوره، نهضت اصلاح دین ﴿مذهب پروتستان﴾ بود که عقیده داشت تمام افراد ملت باید از آموزش و پرورش بهره مند شوند و دولت باید هزینة این کار را بپردازد. کم کم اولیای دین با مساعدت دولت و مردم به تأسیس مدارس ابتدایی دست زدند و آموزش ابتدایی، فراگیر و اجباری شد. به زودی دبیرستان ها و دانشگاه ها نیز تأسیس شدند. در پایان قرن 18 میلادی در آلمان، هلند، آمریکا و ... مدارسی به وجود آمد که هدف اصلی آن ها، تربیت دینی و اخلاقی بود و روش خشک و خشن مدارس سابق را رها کرده، بر تفکر و تجربه تکیه می کردند. نظرات کنفسیوس جان لاک، ژان ژاک روسو و ... بر همین اساس استوار است.

 

قرن بیستم

 

مردم اروپا از قرن 18 میلادی به بعد، اهمیت اجتماعی و اقتصادی تعلیم و تربیت را دریافتند. تا اواخر قرن 19 وظیفة رسمی آموزشگاه ها و دستگاه های تربیتی این بود که افراد را از نظر سیاسی و اجتماعی آموزش دهند؛ اما بعد از دو جنگ جهانی که در قرن بیستم رخ داد، آمریکا و اروپا اقدام به ساختن مدارس فنی و صنعتی جدید کردند و هدف، پرورش مهندس و تکنیسین شد. با پیشرفت های اقتصادی کشورهای غربی، تحمیل نظام استعماری و شکل های آموزش و تعلیم و تربیت غربی، به کشورهای فقیر و زیر سلطه گسترش یافت. همان طور که آثار استعمار سیاسی و اقتصادی در این کشورها دیده می شود، آثار تربیتی آن نیز کاملاً احساس می شود.

 

اسلام

 

برای بررسی نظام تعلیم و تربیت در اسلام باید به اوضاع فرهنگی و تربیتی عربستان قبل از اسلام نگاهی داشت. پیامبر اسلام9 در دهة اول قرن هفتم میلادی به رسالت مبعوث گشت. دو دولت متمدن آن زمان یعنی روم و ایران، دارای نظام تعلیم و تربیت طبقاتی و فاقد آرمان اخلاقی صحیحی بودند و هم چنین به اوضاع نابسامان تعلیم و تربیت در اروپا و غوطه وری مردم در جهل و خرافه اشاره شد. هنگام بعثت پیامبر اسلام9 کمتر نشانی از آموزش و پرورش در عربستان وجود داشت و شعر جاهلی که تجلّی نظام تعلیم و تربیت عرب بود، از عشق، شراب، جنگ، مذمت زنان و ... آکنده بود.

 

در آستانة قرن هفتم میلادی با درخشش خورشید بعثت، دفتر تعلیم و تربیت به گونه ای دیگر ورق خورد. نخستین آیات وحی با خطاب )اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ ... اقْرَأْ وَ رَبُّکَ اْلأَکْرَمُ … الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ … عَلَّمَ اْلإِنْسانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ([14] نازل شد و به این ترتیب تعلیم و تربیت منشأ الهی یافت. این آیات به عنوان سند مدون تعلیم و تربیت بر دو عنصر بنیادین تعلیم و تربیت؛ یعنی کسب دانش معرفت از یک سو و تعالی روح و کمال انسانی از سوی دیگر تأکید می کند. با مطالعة اجمالی این کتاب بزرگ می بینیم که بخش عمدة آن به طور مستقیم دربارة مباحث تربیتی است و بخش های دیگر هم وجهة تربیتی دارند. خانه، به عنوان کانون نشر معارف دین میان مسلمانان قدمت تاریخی دارد؛ مکتب و مسجد نیز از مراکز مهم تعلیم و تربیت به شمار می رفتند.

 

مسلمانان بحث های جستجوگرانة خود را از قرآن آغاز کردند که مهم ترین و نخستین سند مدون تعلیم و تربیت است. کتابت، قرائت، تفسیر قرآن و علومی مانند تاریخ، اخلاق، کلام، فیزیک، ریاضی، شیمی و ... حاصل تأثیر مستقیم یا غیر مستقیم شیوة تربیت خاص قرآن کریم است. تدوین کتاب آداب المتعلمین توسط محمدبن سخون تونسی ﴿قرن 3 ﻫ ﴾ نشان می دهد که آموزش و پرورش به صورت یک سیستم در آمده بود. آداب المتعلمین و اخلاق ناصری از خواجه نصیرالدین طوسی ﴿قرن 7 ﻫ ﴾ نیز در خور ذکر است. خواجه از فن تربیت به عنوان اشرف صناعاتنام می برد. البته نظام آموزش اسلامی به مرزهای مسائل شرعی محدود نبود؛ بلکه علوم مادی و طبیعی را درنوردید. این شمول و جامعیت باعث شد که فرهنگ و تمدن اسلام در نقطة اوج و عصر طلائی قرار گیرد، به این صورت که از اواخر قرن سوم هجری تا نیمة قرن نهم تقریباً در همة شاخه های علوم مختلف، تمام دانشمندان، مسلمان بودند! متأسفانه این راه ادامه نیافت و پس از آن، دوران رکود و بی حرکتی در علوم و ازجمله تعلیم و تربیت پدید آمد. [15]

 

بحث تعلیم و تربیت، بحث ساختن افراد انسان است. یک مکتب که دارای هدف های مشخص است و مقررات همه جانبه ای دارد و به اصطلاح، سیستم حقوقی، اقتصادی و سیاسی دارد، نمی تواند سیستم آموزشی خاصی نداشته باشد؛ زیرا مکتبی که می خواهد در بین مردم، یک نظام خاص را پیاده کند، به طور قطع این ها را برای انسان می خواهد؛ اعم از اینکه فرد انسان هدف باشد یا جامعة انسانی. بنابراین اهمیت موضوع تعلیم و تربیت در چند بُعد قابل طرح است:

 

رشد فرد

 

نقش شگفت انگیز تعلیم و تربیت در زندگی انسان ﴿و حتی حیوان﴾ بر هیچ خردمندی پوشیده نیست و تا کنون هم ضرورت آن مورد تردید قرار نگرفته است؛ زیرا تعلیم و تربیت صحیح می تواند فرد را به اوج ارزش ها برساند و اگر غلط افتد، وی را به سقوط کشاند، چون آدمی (برخلاف حیوانات که آگاهی ها و نیازهای خود را به صورت غریزی می دانند) در آغاز ولادتش فاقد علم و ادراک و تربیت و کمال است و به تدریج با تعلیم و تربیت مستقیم و غیر مستقیم، استعدادهای بالقوة او به فعلیت می رسد و رشد و تکامل می یابد.

 

پس به یقین آفرینش انسان به گونه ای است که سیما و سیرتش با تعلیم و تربیت ساخته و پرداخته می شود و به کمال وجودی شایسته حال خود می رسد؛ زیرا تا انسان خویشتن را نشناسد و رابطة خود را با جهان و خلق و خالق نیابد و نداند که از کجا آمده و در کجاست و به سوی کدامین مقصد در حرکت است و چه برنامه و راهی را باید دنبال کند، هرگز هدف و هویتی انسانی نخواهد داشت و این موهبت تنها در پرتو تعلیم و تربیت به دست می آید. [16]

 

به همین سبب ابوحامد محمد غزالیو بسیاری از علمای دیگر، تعلیم و تربیت را اشرف صناعاتو برترین دانش ها دانسته اند. [17]

 

رشد اجتماع

 

تعلیم و تربیت از آغاز زندگی بشر بر فراز کرة خاکی و تصرف او در طبیعت و تأثیر وی در جامعه وجود داشته است. همواره شناسایی نیازهای مادی و معنوی انسان و روش ارضای آن ها از طریق تعلیم و تربیت به دست می آمده و به نسل بعد منتقل می شده است تا رفته رفته دامنة این شناخت به رشد و دانش و تکنولوژی امروز رسیده است. تعلیم و تربیت اعم از رسمی و غیر رسمی، نه تنها می تواند در رشد اخلاقی، عقلانی، رفتاری و حتی جسمانی فرد مؤثر باشد؛ بلکه وسیله ای در جهت رفع نیازهای حقیقی ﴿اقتصادی، سیاسی، نظامی و ...﴾ و مصالح اجتماعی به شمار می آید؛ یعنی نقش تعلیم و تربیت نه تنها در عینیت بخشیدن به زندگی مادی و معنوی فرد متوقف و محدود نمی شود، بلکه تمام شئون اجتماعی او را در بر می گیرد و عامل رشد و تحول اساسی جامعه می گردد.

 

از این رهگذر است که به اطمینان می توان گفت: مشخصة یک جامعة سالم و رشد یافته، تنها داشتن موقعیت جغرافیایی خوب و معادن متنوع و منابع مالی نیست؛ بلکه داشتن نظام تعلیم و تربیتی زنده و مترقی است که انسان هایی آزاده، مستقل، خلاق، مبتکر و تلاشگر می سازد تا جامعه را در زمینه های علوم، صنایع، اقتصاد، سیاست و ... از عقب ماندگی نجات دهد؛ زیرا همة اصلاحات و فعالیت ها، به وسیلة اندیشه و تلاش انسان انجام می گیرد و وقتی او صالح و سالم پرورش یافت، همه چیز به خوبی ساخته می شود. [18]

 

غلبه بر طبیعت انسان

 

با دقت در طبیعت و بافت وجودی انسان ریشه های ضرورت و اهمیت تعلیم و تربیت را بهتر در می یابیم؛ زیرا در نفس آدمی با آن که گرایش به خیر و شر نهفته و زمینه های صعود و سقوط در او نهاده شده است، اما گرایش یا آگاهی فطری به خیر و سعادت به تنهایی سازنده نیست، بلکه باید سعادت را به دست آورد؛ زیرا تکامل انسان، نیازمند تلاش و توجه و حرکت است و اگر او را رها کنند و به خود واگذارند، انحطاطش شروع می شود، یعنی سکون او از حرکت به سوی کمال، او را به گمراهی و سقوط می کشاند. [19]

 

سخن اندیشمند بزرگ، خواجه نصیرالدین طوسی نیز همین معنا را بیان می کند: از آن جهت که مردم در بدو فطرت، مستعد این دو حالت بود، احتیاج افتاد به معلمان و داعیان و هادیان تا بعضی به لطف و گروهی به عنف، او را از توجه به جانب شقاوت و خسران ... مانع شوند.[20]

 

سرایت فرهنگ

 

علاوه بر آنکه تعلیم و تربیت شرط لازم رسیدن آدمی به مرحلة کمال و سعادت است، عامل دیگری نیز در انسان دیده می شود که لزوم تعلیم و تربیت را در او شدت می بخشد و آن از ویژگی تأثیرپذیری انسان و سرایت عقاید و عادات و به طور کلی فرهنگ یک جامعه به معاصران و نسل های آینده است. بر این اساس تأثیر تعلیم و تربیت، مفید یا مضر، مثبت یا منفی در انسان جنبة تصاعدی می یابد؛ به گونه ای که ممکن است فامیل یا جامعه ای را تحت تأثیر قرار دهد.[21]

 

تعیین اهداف تربیت

 

چنانکه گفته شد، مبانی تعلیم و تربیت عبارت است از اندیشه ها، افکار و نگرش های مربوط به معرفت شناسی، جهان شناسی، انسان شناسی و ارزش شناسی و در کل، موقعیت انسان، امکانات و محدودیت های او را نشان می دهد و دربارة ضرورت هایی که حیات او پیوسته تحت تأثیر آن هاست بحث می کند. [22]

 

توجه به نیازهای انسان که موضوع تربیت است، همواره منبعی مهم و بلکه تنها منبع برای انتخاب و گزینش غایات تربیتی بوده است. منابعی که در شناخت این نیازها مؤثرند سه دسته می باشند: علم، فلسفه، دین. [23]

 

هر یک از این سه منبع می تواند مبنایی برای گزینش و انتخاب اهداف تربیتی و رفع نیازهای انسان باشد. البته شناخت استعدادهای آدمی و تمام شئون وجودی او، مستلزم بهره گیری از هر سه منبع است و تمسک به یکی از آن ها نمی تواند پاسخ گوی تمام نیازهای انسان باشد. بدین لحاظ، استحکام بنیان های تربیتی تنها در صورتی حاصل می شود که به تمام مبانی وجودی انسان توجه شود و از هر سه منبع به تناسب برای رفع نیازهای وی و ارائه راهکارهای تربیتی استفاده گردد.

 

ادامه دارد...

 

پی نوشت:

 

[1]. جمعه ﴿62﴾ : 2.

 

[2]. علق ﴿96﴾ : 5 ـ 3.

 

[3]. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، مادة مبن.

 

[4]. رهبر، محمدتقی و رحیمیان، محمدحسن، اخلاق و تربیت اسلامی، ص 33.

 

[5]. همان، ص 5 .

 

[6]. بقره ﴿2﴾ : 31.

 

[7]. علق ﴿96﴾ : 5 .

 

[8]. جمعه ﴿62﴾ : 2.

 

[9]. ابن منظور، لسان العرب، ذیل ماده ربی.

 

[10]. اخلاق و تربیت اسلامی، همان، ص 5 .

 

[11]. کاردان، علی محمد و اعرافی، علیرضا و دیگران، فلسفه تعلیم و تربیت، ج 1، ص 26.

 

[12]. ویل دورانت، لذات فلسفه، ص 206، به نقل از فلسفه تعلیم و تربیت، همان.

 

[13]. الکسیس کارل، راه و رسم زندگی، ترجمه: پرویز دبیری، ج 4، ص 170 ـ 163، به نقل از فلسفه تعلیم و تربیت، همان.

 

[14]. علق ﴿96﴾ : 5 ـ 1.

 

[15]. فلسفه تعلیم و تربیت، همان، ص 166 ـ 61 .

 

[16]. همان، ص 18.

 

[17]. غزالی، ابوحامد محمد، احیاء علوم الدین، ج 1، ص 19.

 

[18]. فلسفه تعلیم و تربیت، همان، ص 18.

 

[19]. همان، ص 19 و 20.

 

[20]. طوسی، خواجه نصیرالدین، اخلاق ناصری، ص 64 .

 

[21]. فلسفة تعلیم و تربیت، همان، ص 20 و 21.

 

[22]. بهشتی، محمد و دیگران، آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن، ج 2، ص 187.

 

[23]. اعرافی، علیرضا، اهداف تربیت از دیدگاه اسلام، ص 10.